تبليغاتX
تبليغات X
عشق من
دوست دارم یکشنبه 25 آذر138622:0

 


طراحی شده توسط آرمین | موضوع: عکس های عاشقانه | لينک ثابت|
یه قابلمه پر از عشق چهارشنبه 21 آذر138614:49

داستان کوتاه : يک قابلمه پر از عشــــــق 
جوانک خوش تيپ از اينکه قابلمه پيرمرد به پايش خورده و يک خط منحني از جنس گرد و خاک روي شلوارش رسم کرده بود، کلي ناراحت شد. صورتش را که تازه اصلاح کرده بود، در هم کشيد و يک نوچ پرمحتوا از غنچه لبانش بيرون داد.
تا سرحد امکان خودم را عقب کشيدم. روي شانه اش زدم و گفتم: «داداش بيا عقب اين بابا راحت باشه»
از وسط دو تا دستم که مثل گوشت قرباني به ميله وسط ماشين آويزانم کرده بود، گردن کشيدم و نگاهش کردم.
پيرمردي 70 – 75 ساله ، با کت خاکستري با بافتي درشت و ضخيم ، شلوار مشکي اش از گشادي گريه مي کرد و با تمسک به کمربند پوسيده اي ، دست و پا زنان خودش را به پيرزن چسبانده بود.
با خودم فکر کردم و گفتم شايد مي خواهد از جايي نذري بگيرند !

به نظرم قابلمه دو نفره بود . اما قيافه شان به اين کارها نمي خورد . تازه محرم و صفر هم تمام شده بود .
پيش خودم محاکمه اش کردم . «حالا به هر علتي که اين قابلمه خالي رو دست گرفتي پس چرا پلاستيکش آن قدر خاکي و کثيفه ؟!
يعني يک مشماي سالم تر گيرت نيومد که اين طوري شلوار مردمو کثيف نکني ؟
شايد چيزي توي قابلمه دارند ؟! اما قابلمه توي پلاستيک يک ور شده بود . اگر چيزي توش بود از سوراخ هاي پلاستيک بيرون مي ريخت .
شايد هم پيدايش کردند ، مي خواهند بفروشند به نمکي ؟! يا شايد هم ترسيدند در اثر تکان هاي ماشين که آدم را مثل مشک عشاير ايل بختياري تکان مي دهد ، حالشان به هم بخورد ، قابلمه را آورده اند براي مواقع اضطراري !
توي همين فکر بودم که پيرمرد با سرفه اي سينه اش را صاف کرد و گفت : « آقا پياده مي شيم »
مسافرهايي که سر پا ايستاده بودند ، خودشان را عقب مي کشيدند . يکي ، دو نفر هم که جلوي در بودند پياده شدند تا راهي براي پياده شدن باشد .
پيرمرد ، يک دويست توماني مچاله شده قرمز را به راننده داد . بعد هم زير شانه پيرزن را به آرامي گرفت . پيرزن خيلي آرام قدم بر مي داشت . پاهايش که بعد از شصت ، هفتاد سال از کشيدن بدنش خسته شده بود ، روي زمين کشيده مي شد . مثل اينکه مي خواست بماند و راحت روي صندلي استراحت کند. شايد هم اگر زبان داشتند به بقيه بدن پيرزن مي گفتند : شما برويد ما بعدا مي آييم.
به رکاب پله هاي ماشين که رسيدند پيرمرد دست پيرزن را روي ميله آهني پشت صندلي شاگرد گذاشت و به پيرزن اشاره کرد که ميله را نگه دار و خودش پياده شد.
قابلمه را با دقت تمام روي پله اول ماشين گذاشت و با وسواس آزمايش کرد که لق نزند . بعد هم دستش را به طرف پيرزن دراز کرد تا پيرزن پاهايش را آرام روي قابلمه بگذارد و بعد از روي قابلمه روي پله اول. دو پايش را که روي پله اول گذاشت ، پيرمرد قابلمه را روي زمين گذاشت . دوباره پيرزن پاهايش را آرام روي قابلمه و اين بار روي زمين گذاشت.
نمي دانم بقيه مسافران هم احساس من را داشتند يا نه ؟!
پيرمرد و پيرزن يک عمر بود که از قابلمه خورده بودند ، ولي هنوز حتي يک قاشق هم از آن کم نشده بود . اين قابلمه شان فقط براي دو نفر غذا جا مي گرفت.

 

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: داستانهای عشقی | لينک ثابت|
دوست صمیمی دوشنبه 19 آذر138611:54

ای صمیمی ای دوست !

 

گاه بیگاه لب پنجره به خاطره ام می آیی

 

تو مرا یاد کنی یا نکنی من در یادت هستم

 

آرزویم همه سرسبزی توست

 

 

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: عکس های عاشقانه | لينک ثابت|
به خاطر من بر گرد یکشنبه 18 آذر138613:33

آگه احساسمو كشتي

 

اگه از ياد منو بردي

 

اگه رفتي بي تفاوت

 

به غريبه دل سپردي

 

بدون اينو كه دل من

 

شده جادو به طلسمت

 

يكي هست اون سر دنيا

 

كه تو يادش مونده اسمت

 

 Click for Full Size View

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: عکس های عاشقانه | لينک ثابت|
الفبای عشق شنبه 17 آذر138616:25
آن زمان که « آ » آموختم تنها با آن « آب » می نوشتم.

آن زمان که « ب » آموختم تنها با آن « بابا » می نوشتم.

 آن زمان که « ت » آموختم تنها با آن « تاب » می نوشتم.

آن زمان که « د » آموختم تنها با آن « دارا » می نوشتم.

حال که زمان زیادی از آن موقع گذشته و سالهاست که الفبا را یاد دارم

تنها برایت می نویسم:

« آرزوی با تو بودن دارم »

 

 

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: عکس های عاشقانه | لينک ثابت|
دلت را خانه من کن جمعه 16 آذر138613:23
 

 

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

 

به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من

 

بیا و قطره اشکی که من هستم خریدارش

 

بیا و قطره اخلاص دریا کردنش با من

 

به ما گو  حاجت خود را اجابت می کنم آنی

 

طلب کن هرچه می خواهی مهیا کردنش با من

 

بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت  را

 

بیا بر نیک و بد را جمع منها کردنش با من

 

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را

 

بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

 

اگر عمری  گنه کردی مشو نومید از رحمت

 

تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من

 

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: | لينک ثابت|
عاشقانه دوست دارم پنجشنبه 15 آذر138615:26

Click for Full Size View

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: عکس های عاشقانه | لينک ثابت|
عشق فقط ميگه چهارشنبه 14 آذر138610:13

 عشق نمي پرسه تو کي هستي؟

 عشق فقط ميگه: تو مال مني .
عشق نمي پرسه اهل کجايي؟

 فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .
عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟

 فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟

 فقط ميگه: هميشه با مني .
عشق نمي پرسه دوستم داري؟

 فقط ميگه: دوستت دارم

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: نوشته های عاشقانه | لينک ثابت|
عشق دوشنبه 12 آذر138618:33

عشق من لاریسا 

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: عکس های عاشقانه | لينک ثابت|
عاشقتم لاریسا یکشنبه 11 آذر13860:28

عشق من لاریسا

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: عکس های عاشقانه | لينک ثابت|
احساس جمعه 9 آذر138620:44

عشق من لاریسا

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: عکس های عاشقانه | لينک ثابت|
میخ های عاشق پنجشنبه 8 آذر138618:19

 

عشق من لاریسا

 

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: عکس های عاشقانه | لينک ثابت|
GIF LOVE !!! چهارشنبه 7 آذر138618:2

 

عشق من لاریسا

 

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: I LOVE YOU | لينک ثابت|
به این میگن عشق سه شنبه 6 آذر138621:9

 

عشق من لاریسا

 

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
طراحی شده توسط آرمین | موضوع: عکس های عاشقانه | لينک ثابت|
حلقه عشق یکشنبه 4 آذر138620:5

 

عشق من لاریسا

 

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: | لينک ثابت|
دنیای منی پنجشنبه 1 آذر138613:17

 

عشق من لاریسا

  

طراحی شده توسط آرمین | موضوع: عکس های عاشقانه | لينک ثابت|